یاد

من تشنه و پژمرده، تو باران بهاری
گل کن که در این ثانیه‌ها عشق بکاری

آه ای تو که در هرچه دل تنگ نشاطی
یک لحظه مرا باش درآ از در یاری

من مانده‌ام و یاد شب‌آشوب نگاهت
دیگر نه امیدی، نه پناهی، نه قراری

گفتی نه و گفتی نه و عمری سپری شد
یک بار پذیرای دلم باش که آری

من سوخته‌ام کار من از کار گذشته‌ست
تا تازه شوم کاش بر این داغ بباری

1 thought on “یاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *