یاد

من تشنه و پژمرده، تو باران بهاری
گل کن که در این ثانیه‌ها عشق بکاری

آه ای تو که در هرچه دل تنگ نشاطی
یک لحظه مرا باش درآ از در یاری

من مانده‌ام و یاد شب‌آشوب نگاهت
دیگر نه امیدی، نه پناهی، نه قراری

گفتی نه و گفتی نه و عمری سپری شد
یک بار پذیرای دلم باش که آری

من سوخته‌ام کار من از کار گذشته‌ست
تا تازه شوم کاش بر این داغ بباری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *